چه حرفایی تو دلها بود... سوالها که نپرسیدیم دوباره...! ( حرف دل تو )


اگه میبینی میترسم اگه چیزی نمیپرسم ...

اگه بیهوده پوسیدم من از ترسِ تو ترسیدم

         

از این لب بستگیها و از این دلخستگیها و ...

توی ظهر یه تابستون از این یخبستگیها و


از این تسلیم اجباری به این تقویم تکراری ...

تموم عمرو بخشیدم من از ترسِ تو ترسیدم


(چه حرفایی تو دلها موند ... سوالا که نپرسیدیم ...

دوباره از   نگاه هم منو تو هر دو ترسیدیم)

 

بیا و تکیه گاهم شو از آغاز همین قصه ...

آخه چشمو چراغِ من چرا میترسی هم غصه

     

مگه هر قطره ی بارون واسه دریا یه دنیا نیست ...

تو که باشی منم هستم دیگه این قطره تنها نیست


توی این جشن بارونی تو دریایی نمیدونی ...

یه عمری تو گوشِت خوندن نمیذاریم نمیتونی


چه حرفایی تو دلها موند ... سوالا که نپرسیدیم ...

دوباره از   نگاه هم منو تو هر دو ترسیدیم


http://uploadtak.com/images/o7156_74186_47914634881126.jpg

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1392 ساعت 23:47 توسط مريم بانو |